هلیاهلیا، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره

خاطرات شیطونک من

اولین مسافرت زندگیت

اولین سفر خانواده سه نفره ما در سن ۲ ماه و نیمگی تو بود . ما به همدان منزل عمه رفتیم تا ترمه رو هم که یکماه از تو بزرگتر بود ببینیم . با اینکه همدان خیلی سرد بود اما تو اصلا اذیت نکردی و هوای آزاد رو خیلی دوست داشتی. سفر خوبی بود و خوش گذشت . به خصوص که من هم از این حال وهوای خستگی بعد از بارداری در اومدم .   ...
18 بهمن 1389

انتخاب اسم

انتخاب اسم برای فرشته کوچولویی مثل تو خیلی سخت بود، چون هم باید ایرانی باشه و هم با معنا. اسمهای زیادی در نظر داشتیم مثل : سارینا ،کیمیا،دنیز،درسا،و...اما در آخر تصمیم گرفتیم هلیا رو انتخاب کنیم به معنای دختر خورشید. امیدوارم اسمت رو دوست داشته باشی پیشی ملوس مامان   ...
18 بهمن 1389

ورود به خانه

با ورود تو به خونه همه چیز رنگ وبوی دیگه ای گرفت. هم خوشحال بودم وهم نگران. نگهداری از یه فرشته کوچولو اونم دست تنها کار سختی بود .به هر حال زندگی جدید ما شروع شده بود . روزهای اول خیلی سخت بود ،توشبها اصلا نمیخوابیدیو من دیگه داغون شده بودم .من وبابا نوبتی میخوابیدیم. تا اینکه بالاخره به کمک دکتر تکیار ساعت خوابهات بهتر شد . رشد بعد از تولدت خیلی خوب بود و عضله های قوی داشتی و تحرک بدنی زیادی داشتی . ...
18 بهمن 1389

شروع زندگی

روزی که توبدنیا اومدی عید فطر بود و نی نی های زیادی تو بیمارستان بدنیا اومده بودن . مادر بزرگت ( عزیز ) با اینکه بیمار بود و توانایی کمی داشت اما به خاطر علاقه زیاد به تو و آرزویی که داشت تو بیمارستان پیش من موند و از ما مراقبت کرد . بابامهدی هم که دیگه هیچی ،نگو و نپرس . از خوشحالی رو پاهای خودش بند نبود . برقی تو چشمهاش بود که تا حالا ندیده بودم. این عکس بیمارستانه وقتی بابا اومده بود دنبالت. راستی یه خاطره جالب ،وقتی داشتیم میبردیمت خونه بابا یه سبد گل خوشگل برات گرفته بود ووقتی تو دستش بود یک دفعه گلها از تو سبد افتادن روی تو و صورت تو پر از گل شده بود .البته کمی هم ترسیدیم که نکنه چیزیت بشه. ...
16 بهمن 1389

مقدمه

    سلام هلیای عزیزم ،امروز که این وبلاگ رو برات درست کردم تو حدودا 16 ماه داری و این وبلاگ فرصت خوبیه تا من خاطراتت رو یادداشت کنم. البته از بدو تولدت یک دفتر خاطرات برات درست کردم که تمام لحظات زندگی و رشد جسمی، عاطفی ،رفتاری و... تو رو در اون یادداشت میکردم. اما این وبلاگ فرصت خوبی برای ماندگاری بیشتر خاطراتت خواهد بود. ...
16 بهمن 1389